محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2508
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت ، « جانش را دوست داشت » گويد : و ما همچنان ببوديم تا شب در آمد و شب را به مراقبت گذرانديم صبحگاهان متوجه شديم كه حريفان هنگام شب رفتهاند . گويد : على بن ابى طالب هنگام صبح بيامد و اشتر و همراهان وى را پيش فرستاد كه پيش معاويه رسيد و مقابل او جاى گرفت . على نيز از پى بيامد و با شتاب به اشتر پيوست و توقف كرد . دو گروه مدتى مقابل هم بودند ، پس از آن على براى اردوگاه خويش جايى جست و چون بيافت به مردم گفت تا بارها را بنهادند پس از آن جوانان و غلامان براى آب گرفتن رفتند كه مردم شام مانعشان شدند و دو گروه بر سر آب به جنگ پرداختند . اشتر پيش از آن به على گفته بود كه شاميان آبگاه و عرصهء هموار و فراخ را گرفتهاند ، اگر خواهى به دهكده اى رويم كه از آنجا در آمدهاند كه از دنبال ما خواهند آمد و چون به ما پيوستند فرود آييم و جاى ما و آنها همانند شود . اما على اين را خوش نداشت و گفت : « همه مردم تاب رفتن ندارند » و همانجا فرود آمد . جنگ بر سر آب جندب بن عبد الله گويد : وقتى مقابل معاويه رسيديم ديديم كه پيش از رسيدن ما در جاى هموار و فراخ پهلوى آبگاه فرات كه در آن حوالى آبگاهى جز آن نبود فرود آمده و آنجا را به تصرف گرفته و ابو الاعور را فرستاده كه آنجا را حفظ كند و ممنوع بدارد . ما بر ساحل فرات بالا رفتيم به اين اميد كه آبگاهى جز آن بجوييم و از آبگاه آنها بىنياز شويم اما نيافتيم . پيش على آمديم و گفتيم : مردم تشنهاند و جز آبگاه حريفان آبگاهى نيافتهايم . گفت : « آبگاهشان را به جنگ بگيريد » گويد : اشعث بن قيس كندى بيامد و گفت كه به طرف آنها مىروم .